تبليغاتX
Darvagblog
قاصد روزان ابري، داروگ كي مي رسد باران؟

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من، مینای می در دست وی
در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار
ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟
یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ای
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

 

اقبال لاهوري


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط Darvag

روزمرگم هرکه شیون کند ازدور وبرم دور کنید

همه رامست وخراب ازمی انگور کنید

مزد غسال مرا سیرشرابش بدهید

مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم نگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی ازحافظ

جای شیون به بالای سرم دف بزنید

خوشگلی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه من چاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفت.

 

متاسفانه نميدونم اين شعر از كيه.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 توسط Darvag

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

حافظ


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم مرداد 1388 توسط Darvag
درباره وبلاگ
من آن مرغ سخن دانم
كه در خاكم رود صورت
هنوز آواز مي خوانم
به معني از گلستانم
آرشيو مطالب


Blog Skin