تبليغاتX
Darvagblog
قاصد روزان ابري، داروگ كي مي رسد باران؟

صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
 که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
در ابعاد این عصر خاموش،
 من از طعم تصنیف در متن ادرک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی‌کرد
و خاصیت عشق این است.


 کسی نیست،
 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.


بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین عقربک‌های فواره، در صفحه ساعت حوض،
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

سهراب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم فروردین 1388 توسط Darvag
درباره وبلاگ
من آن مرغ سخن دانم
كه در خاكم رود صورت
هنوز آواز مي خوانم
به معني از گلستانم
آرشيو مطالب


Blog Skin