تبليغاتX
Darvagblog
قاصد روزان ابري، داروگ كي مي رسد باران؟

چون‌ خیال‌ تو درآید به‌ دلم‌ رقص‌ کنان‌


چه‌ خیالات‌ دگر مست‌ درآید به‌ میان‌


گرد برگرد خیالش‌ همه‌ در رقص‌ شوند


و آن‌ خیال‌ چو مه‌ تو به‌ میان‌ چرخ‌ زنان‌


هر خیالی‌ که‌ در آن‌ دَم‌ به‌ تو آسیب‌ زند


همچو آیینه‌ ز خورشید برآرد لمعان


سخنم‌ مست‌ شود از صفتی‌ و صد بار


از زبانم‌ به‌ دلم‌ آید و از دل‌ به‌ زبان‌


سخنم‌ مست‌ ودلم‌ مست‌ و خیالات‌ تو مست‌


همه‌ بر همدگر افتاده‌ و بر هم‌ نگران‌

همه بر همدگر از بس که بمالند دهن

آن خیالات به هم درشکند او ز فغان

همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است

همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم

تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

مولانا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط Darvag
درباره وبلاگ
من آن مرغ سخن دانم
كه در خاكم رود صورت
هنوز آواز مي خوانم
به معني از گلستانم
آرشيو مطالب


Blog Skin